دوباره جا موندم......
چند وقتی بود که به دلم وعده داده بودم که :ای دل من صبر کن هرچی دلتنگی داری همه رو نگه دار که می خوام ببرمت پیش یه کسی که ناز می خره . میگن که خیلی هم خوب می خره ......
دیگه راه افتاده بودم .داشتم می رفتم .
اما .................
چرا جا موندم ؟ چرا نشد که برم ؟ چرا راهم نداد به حرمش ؟ به خدا خیلی دلم تنگ شده بود . کاسه صبرم دیگه سر ریز شده بود . من ایندفعه با اقام خیلی کارا داشتم که دیگه باید بود به سرانجام می رسید اما..........
دیدی ای دل که دگر بار غم یار چه کرد ؟؟.............
گفتم که ایندفعه هم اقام به من میگه که (ای هد هد صبا به صبا می فرستمت ....
ولی اینقدر بی لیاقت شدم که دم راه افتادن به من میگه که نیا نمی خوام بیایی.....
از اون روز تا حالا یه بغضی تو گلومه که داره خفم می کنه دیگه حالا فقط و فقط منتظر شب شهادت حضرت زهرام (ص) ....
یا علی ...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:13  توسط دیده بان
|