تا حالا شده که دلت بخواد که بری یه جایی که هیچ کس نباشه . تا بتونی با همه وجودت ُ با هرانچه توان داری فریاد بزنی .تا شاید یه ذره دلت خنک بشه .
ولی فکر می کنم که اگر اونجا هم بری کوه و دشت و بیابون هم به زبون بیان و بهت بگن که برو یه جای دیگه داد بزن . من کجا طاقت تو را دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون موقع می خوای چه کار کنی ؟؟؟؟
داد من از اینه که هیچ کس واقعا هم زبونت نیست هیچ کس همدل تو نیست اصلا هر کس داره حرف خودش رو می زنه .
مثلا:به مدیر شرکت داری میگی: آقا جون من هزار تا چاله چوله دارم تو رو به هر کی می پرستی حقوقه من بی نوا رو بده .نمی فهمه که ..!!!!!!!
بابا اصلا براش هضم نمی شه که یه زمانی پیامبر گفته :حقوقه کارگرت رو بده قبل از اینکه عرقش خشک بشه .بازم نمی فهمه که .!!!!!!!
حالا قربونه قدرته خدا خوبه که به ما میگن کارمند یه ذره کلاس کارمون بالاتره .حالا هر چی میخوای برو پز بده بگو من دستم تو جیب خودم میره ولی چه فایده همه می دونن که ته چیبت از بس که خالی مونده خودش از رو رقته و سوراخ شده .
میدونی بدبختی اینه که با چشمام دارم می بینم که همین جور پول بی نوا تر از من داره از زیر دستهای من فقط و فقط رد میشه .اونوقت هیچ کاری نمی تونی بکنی فقط باید ارزوی سفر خوشی رو براشون داشته باشی .همین .
اگه تو جای من بودی اله وکیلی چه کار می کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان؟
تازه این یکی از هزار تا مشکله من هست .حالا به من بگین که من کجا برم ُ به کی بگم ُاصلا چی بگم که تکراری نباشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر الان زمان دانشجوییم بود بچه هایی که کلا فازشون با فاز من فرق میکرد می دونی به من چی میگفتن ؟میگفتن چقدر دنیای تو کوچیکه .
آخه می دونی دنیای اونا فقط این بود که به فلان معشوقش برسن . حالا دنیای من کوچیکه یا اونا ؟؟؟؟؟
بگذریم .به قول یه بنده خدایی که همیشه می گفت :چون میگذرد غمی نیست .
