تبليغاتX
دیده بان
تو رشحه‌اي ز کرم‌هاي بي‌حساب بريز گهي که جرم مرا پيش تو حساب کنند
 

یکی بود ُ یکی نبود ُ توی این عالم به این بزرگی یه حسابدار بود که متفاوت از خیلی از منتظر ا .منتظر بودن خودش رو توی دعا و تسبیح و خیلی چیز های تکرار ی دیگه خلاصه نکرده بود . 

حسابدار قصه ما  هم اولش مثل خیلی های دیگه بود و فقط داشت همون کارای تکراری روزانه خودش رو با اینکه اصلا رشتش رو دوست نداشت  انجام  می داد .با بی میلی تمام توی هنرستان حسابداری خوند  بعدش رفت دانشگاه و باز هم همون رشته رو ادامه داد (نه اینکه فکر کنید خونوادش بجاش تصمیم گرفتنا ! نه . اون اولش می خواست به رشته معماری بره ولی فقط یک هفته دیر رفت برای ثبت نام واصلا دوست نداشت که بره دبیرستان برای همین ناظم مدرسشون به اون گفت که برو رشته حسابداری ........) اما بعد از گذشت سالها فهمیدکه اون ناظم مدرسه نبود که گفت برو حسابدار ی بلکه قدرتی ما ورای قدرت ناظم بود که اونو هدایت کرد به رشته حسابدار ی واسه اینکه .....

 ادامه دارد .........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:49  توسط دیده بان  |